حاج ملا هادي السبزواري

20

شرح مثنوى

خالى شده‌اند و هر چه بديشان منسوب است افعال و اخلاق و اوصاف حق است سبحانه و تعالى كه در ايشان ظاهر شده است و ايشان را مظهريت بيش نيست . نظم : كيست نى آن كس كه گويد دم به دم من نيم جز موج درياى قدم از وجود خود چو نى گشتم تهى نيست از غير خدايم آگهى فانى از خويشم من و باقى به حق شد لباس هستيم يك باره شق آرميدم با حق و از خود رميد آن دهم بيرون كه حق در من دميد با لب دمساز خويشم گشته جفت مىنيارم بر لب الَّا آن چه گفت يابد از بانگم كلام حق ظهور خواه فرقان خواه انجيل و زبور رقصِ چرخ و انجم از ساز من است قدسيان را سبحه آواز من است هر كه دور افتاد از بخت نژند مىكنم آگاهش از بانگ بلند و آن كه اندر صف نزديكان نشست راز مىگويم به گوشش پست پست گاه شرح محنت هجران دهم بىدلان را داغها بر جان نهم گاه آرم مژدهء قرب و وصال بخشم اهل وجد را صد وجد و حال هم شرايع را بيان من مىكنم هم حقايق را عيان من مىكنم هست از آن خوش نغمه‌هاى جان فزا مثنوى در شش مجلد يك نوا فرصت خوش بايد و عمر دراز تا بگويم حال خود يك شمّه باز چون به پايان مىنيايد اين سخن مىنهم مهر خموشى بر دهن ( ( 2 ) ) كز نيستان تا مرا ببريده اند * از نفيرم مرد و زن ناليده اند ن 1 3 - ك 2 1 كز نيستان : حقايق موجودات كه از حيثيت اندراج و اندماج در غيب هويت ذات مسمىاند به « شئون ذاتيه » و « حروف » ، عاليات در آن مرتبه از حضرت ذات مقدسه و از يكديگر ممتاز نيستند - لا علماً و لا عيناً . و آن مرتبه را غيب اول و تعيّن اول مىگويند . و در مرتبهء ثانى كه غيب ثانى و تعين ثانى است و حقايق را در اين مرتبه « اعيان ثابته » مىخوانند ، اگر چه حقايق را امتياز عينى نيست اما امتياز علمى هست . و چون در اين مرتبه اعيان ثابتهء متكثرهء بالكثرة النسبيّةِ به اعتبار انتفاء وجود خارجى از ايشان معدومند ، مىشايد كه حضرت مولوى از نيستان اين مرتبه را خواسته باشد يا مرتبهء سابقه بر آن را . و مرتبهء ثالثه مرتبهء ارواح است ، و رابعه عالم مثال است ، و خامسه عالم اجسام و سادسه مرتبهء جامعه است مر جميع مراتب را ، و آن حقيقت انسان كامل است . و پوشيده نماند كه هر چند حقايق از مرتبهء اولى دور تر مىافتند ، ما به الامتياز غالبتر مىگردد . و مراد به دورى و مهجورى كه در امثال اين مواضع واقع مىشود ، غلبهء احكام ما به الامتياز است بر ما به الاتحاد . نظم : حبّذا روزى كه پيش از روز و شب فارغ از اندوه و آزاد از طرب متحد بوديم با شاه وجود حكم غيريت به كلَّى محو بود